الشيخ السبحاني
67
رسالهء توضيح المسائل (فارسى)
نسبت داده و مىگويد : « من چنين مىگويم » ، « و من چنين فكر مىكنم » در مقابل مصلحى داريم كه همه چيز را به خدا نسبت مىدهد ومىگويد : « خدا چنين گفته » است بنابراين ما نبايد اين دو مصلح را يكى بگيريم و راه هر دو را يك راه بينديشيم ، درست است هدف يكى است و هر دو مىخواهند دست بشر را بگيرند و به قله سعادت برسانند ولى راه ووسيله دو تا است . ازآنجا كه انديشه هاى نابغه محصول فكر و دستگاه ادراكى او است ، قهراً به حكم اين كه بشر محدود است ، اشتباهاتى درآن رخ خواهد داد ، ونمىتواند صد درصد واقع نما باشد . « بطلميوس » دانشمند مصرى نابغه عصر خود بود ، در تفسير جهان بالا طرحى ريخت كه پانزده قرن فكر بشر را به خود مشغول ساخت ، اما پس از مدتى به وسيله چهار دانشمند فلكى اصول آن فرو ريخت . اين چهار دانشمند عبارتند از : « كوپرنيك ، كپلر ، گاليله ونيوتن » كه هر كدام با اثبات اصلى از اصول فلكى كليه نظام فكرى بطلميوس را فرو ريختند و آن را باطل اعلام كردند . ولى گفته پيامبران محصول وحى الهى است و تمام گفته هاى آنان از مقام ربوبى ( كه خالق جهان و انسان است و بر همه چيز احاطه دارد ) سرچشمه مىگيرد . قطعاً از هر نوع خطا واشتباه مصون خواهد بود . اگر در كتابهاى شرق شناسان در باره هوش وقدرت فكرى پيامبر سخن مىگويند ، غالباً مىخواهند ريشه را بزنند ووحى را كه بر او نازل مىشد واساس آئين او را تشكيل مىداد ، انكار كنند ، و ما در عين پذيرفتن استعداد و هوش فوق العاده آنان ، آئين آنان را زائيده فكر و نبوغ آنان نمىدانيم ، بلكه همگى مستند به وحى الهى است . بعثت پيامبران و اختيار انسان انسان از نظر جهان بينى پيامبران ، يك موجود مختار و آزاد است كه مىتواند راه خود را برگزيند و آنچه را كه مىخواهد انتخاب كند آنان به خاطر آزاد بودن انسان ، براى تربيت او اعزام شدهاند و اگر انسان آزاد نبود ، امر و نهى وتشريع احكام وبازخواست معنى نداشت . ولى از طرف ديگر معتقديم كه همه چيز به تقدير خدا و قضا و حكم او انجام مىگيرد .